كارنامه توليدات سريالهاي تلويزيوني طي سالهاي اخير هم به لحاظ كمي و هم كيفي و هم تنوع مضامين و هم نوع مضامين رشد و پيشرفت چشمگيري داشته است. بدون شك اين رشد كيفي و كمي را بايد مرهون رويكرد قابل تقدير تلويزيون در به كار گرفتن فيلمسازان موفق سينما در توليد و ساخت سريالهاي تلويزيوني محسوب كرد. اين رويكرد از جهات مختلفي قابل بررسي و تعمق است و عمدهترين تحول در اين رابطه به بالا رفتن سطح مطالبات و ذائقه و دانش تصويري و سينمايي مخاطبان اين رسانه معطوف ميشود. جاييكه بدون شك به تناوب و تدريج سطح سليقه مخاطبان بدنه سينماي ما را نيز ارتقاء داده و در نهايت ميتواند به رشد كيفي توليدات سينمايي نيز منجر شود. بهعنوان مثال ميتوان ساخت سريالهايي از جمله زير تيغ توسط محمدرضا هنرمند، شهريار ساخته كمالي، حضرت يوسف ساخته فرجا... سلحشور و به همين ترتيب سريال بيگناهان ساخته احمد اميني و اشكها و لبخندهاي آقاي فتحي اشاره كرد و نتيجهگيري كرد اگر در طي سالهاي مورد نظر قرار بود صنعت سريال سازي ما كماكان بر مدار و ادامه همان مسير بساز و به فروشي و نگهداشتن سليقههاي مخاطبين گذشته باشد، تلويزيون و مخاطبان ما در وضعيت كنوني چه حال و روزي داشتند. من در اينكه ساخت اينگونه سريالها و بهكارگيري اين فيلمسازان نقش عمدهاي در ايزوله كردن نسبي پديده ماهواره و قارچ ديشها بر روي بام خانهها داشته ترديدي ندارم. شاهد اين مدعا را از دور و بر خودم مثال ميزنم و حتي در سطح مخاطبان جواني كه به ضرورت سن و حال و روز اپيدميشدن اينترنت و ماهواره و كامپيوتر و به تناسب در دسترس قرار گرفتن فيلمهاي روز دنيا و حتي سريالهاي خارجي در حال پخش از شبكههاي خودمان كه به سهولت و به سرعت و بعضاً مجاني هم به خانهها ميآيند، با اين حال اين هجمه و فراگيري و سهولت وقتي با نوعيت سريالهاي جذاب و خوش ساختي مثل چند مورد اشاره مواجه ميشوند به قول معروف همه شان ميزنند گاراژ و از حق و انصاف نگذريم ميتوان گفت در اين رقابت يك طرفه و نابرابر همين سريالهاي مورد اشاره گوي رقابت را از كلي شبكههاي رنگارنگ و اجق و وجق لوس آنجلسي و... ربوده و مخاطبان تلويزيون در زمان پخش سريالهاي مورد اشاره به اتفاق و اجماع اهل خانواده از هر سن و ميزان تحصيلات و سليقه و جنس و ... ترجيح ميدهند بر روي يك شبكه و سريال مشخص توليد داخلي و به اعتبار نام يك كارگردان ايراني زوم و متمركز شوند و از آن لذت ببرند. اين ذوق زدگي وقتي مضاعف و صدچندان و البته مايه اميدواري ميشود كه ببينيم، استقبال اين مخاطبان از پخش مجدد اين سريالها در روز بعد و حتي پس از گذشت يكي دو سال و از شبكههاي استاني نيز كماكان به هماناندازه مقبوليت و استقبال مخاطبان را به همراه دارد و رضايت آنها را جلب ميكند. نمونهاش را ميتوانم پخش مجدد سريال زير تيغ از شبكه استاني مثال بزنم كه هر شب پخش شد و باز در پخش مجدد آن در تايم به اصطلاح نهاري به هماناندازه مخاطب و تماشاگر داشت و در نظر سنجي برنامههاي استاني به عنوان بهترين سريال پخش شده ايراني انتخاب شد. باور كنيد اينها موفقيتهاي كوچكي نيست و نبايد از كنار آنها ساده گذشت. بايد جدي تلقيشان كرد و در عين اينكه ميشود از بابت اين موفقيتها بخود باليد، ميشود به نوعي هم مسير آينده را انتخاب كرد و به رشد كمي و كيفي اين راه فكر كرد و البته نبايد بگذاريم پشت اين مخاطبان به اصطلاح يخ كند. به اين معني كه باز برويم روي دور بساز و بفروشي و دوباره به خانه اول بازگرديم. وقتي ما سطح مطالبات، توقعات، سليقه، دانش و فهم تصويري مخاطبانمان را بالا ميبريم، در واقع امكان بازگشت به ساده انگاري و توليد سريالهاي نازل و آبكي را منتفي ميكنيم و اگر هم نتوانستيم حداقلاش اين است كه ساخت آن سريالها را محدودتر نموده و حتيالمقدور زمان پخش آنها را به ساعات تقريباً مرده اختصاص ميدهيم. كاري كه در حال حاضر همه شبكههاي ما انجام ميدهند و خلاصه كاري كردهاند كه مخاطباناش از نشستن پاي تلويزيون و تماشاي سريالهاي تلويزيون در تماميشبكهها مغبون و پشيمان نميشوند. خوب وقتي تا ايناندازه توفيق و موفقيت كسب كردهايم حتماً بايد به خودمان بباليم و البته اين مسير و رويكرد و نتايج و موفقيتهاي آن به هميناندازه ختم نميشود. آنچه بايد مورد التفات و اهميت مضاعف قرار گيرد نقش و تأثير برون مرزي اين رويكرد در سيما است. يعني بهطور مضاعف اين سريالها در عين اينكه به رقابت و مسابقه با شبكههاي ماهوارهاي موسوم به لوسآنجلسي رفتهاند و از اين رقابت و مسابقه موفق و پيروز هم بيرون آمدهاند، آنها را نيز ناگزير كردهاند براي جلب مخاطبان داخلي خود كه هدف اصلي شبكههاي برون مرزي فارسي زبان لوسآنجلسي است، به پخش همين سريالهاي توليد شده داخلي متوسل شوند. با علم به اينكه مثلاً پخش اين سريال تازه كمتر از يكسال است از روي آنتن برداشته شده است و بعضاً پيش ميآيد بعضي از اين سريالهاي مورد نظر همزمان از چند شبكه لوس آنجلسي با اندك زماني فاصله و حتي گاه پيش آمده بهطور موازي در يك روز و يك ساعت در حال پخش بودهاند. به اعتقاد من اين بخش از موفقيتهاي حاصله اهميتي به مراتب مضاعف و صدچندان پيدا كرده است. وقتي ميبينيم مثلاً چند شبكه لوس آنجلسي كه دست و دلشان براي پركردن برنامهها از هر نوع و سليقه و بدون هيچ محدوديت و محذوريت اخلاقي و فكري و ... باز است و ميتوانند به انحاء مختلف مخاطبان خودشان را به هر طرف كه ظاهراً ميخواهند سوق دهند، اما ظاهراً متقاعد شدهاند كه اگر هم بخواهند مورد استقبال مخاطبان داخلي واقع شده و به اين ترتيب ميزان تبليغات تلويزيوني خودشان را افزايش دهند و خلاصه دكانشان تخته نشود و كار و كسبشان رونق داشته باشد، راهي جز توسل به پخشهاي مجدد همين سريالهاي داخلي ندارند. شايد براي بعضيها اين توهم پيش بيايد كه يكي از دلايل پخش اين سريالها و استقبال شبكههاي مورد نظر از آنها بياعتنايي آنها به قانون كپي رايت و دست و دل بازي ما براي مديران اين شبكهها باشد كه اجازه ميدهند بدون كمترين هزينه و بودجهاي بخش قابل ملاحظهاي از برنامههاي شبكههاي بيست و چهار ساعته آنها را پر ميكند. اگر چنين تصوري از اين اتفاق داشته باشيم بايد اذعان كنم سخت در اشتباه هستيم. به اين دليل كه عليرغم سنگين بودن هزينههاي توليد و پخش برنامه در آن سوي آبها، اما در عين حال اهرمها و زمينههاي بسيار زيادي براي تأمين برنامههاي بدون هزينه و يا با كمترين هزينه ممكن براي مديران آن شبكهها موجود است كه ميتوانند به سهولت به تأمين همه برنامههاي بيست و چهار ساعته خود و بهصورت پيوسته و نه بازپخش و حتي بعضاً بهصورت لايو و زنده مبادرت كنند. حتي به فرض چنين احتمالي باز نبايد از اين مهم غافل شد كه موضوعيت اين شبكهها به مخاطبان و تماشاگرانشان بسته است و اگر قرار باشد به صرف همين پارامتر يعني مجاني تمام شدن تأمين برنامههايشان بهوسيله پخش سريالهاي توليد شده در داخل ايران هم اقدام به چنين كاري كنند، معنياش اين است كه چنين كاري با هر فرض و احتمال ديگري، حداقل به توفيق جلب مخاطبان بيشتر منتهي و منجر ميشود و اساساً هر شبكه تلويزيوني چه در داخل و چه در خارج ايران و در هر نقطهاي از عالم اصلاً هدف محورياش داشتن مخاطب بيشتر است. حتي ميبينيم شبكههاي مختلف سيماي خودمان كه ظاهراً بر اساس معيارها و شاخصهاي كاملاً ايدئولوژيك و بدون داشتن دغدغه و نگراني و دلواپسي بابت بودجه تأمين و ساخت برنامهها و سريالها و ...، هم براي جلب مخاطبان بيشتر، آشكارا به رقابت با يكديگر ميپردازند. مثلاً شبكه يك مدعي است شبكه همه ايرانيان است، شبكه سوم مدعي است شبكه جوانان است، و همچنين تمامي شبكهها به اقتضاي محتوا و برنامههايشان به نوعي مدعي يكه تازي هستند. پس جلب مخاطب در هر شق و شكل، يكي از مهمترين هدفهاي هر شبكه و ماهيت اين مدعا است و البته نبايد از اين قاعده هم گذشت كه براي تلويزيونهاي برونمرزي و مورد نظر فرقي هم نميكند كه با چه برنامهاي ميخواهند به جلب بيشتر مخاطب بپردازند، هدف آنها تأمين رضايت و جلب توجه بيشتر مخاطبان است. در چنين وضعيتي پخش اين سريالها از شبكههاي مورد نظر با هر نيت، هدف و توجيهي كه داشته باشيم، در اين واقعيت نميتوانيم ترديد كنيم كه پخش اين سريالها كاركرد و نقش مؤثري براي جلب مخاطبان بيشتر به همراه دارد. به يك معني ميتوان اين رويكرد را نتيجه و محصول استقبال مخاطبان ايراني خارجه نشين از چنين سريالهايي نيز نتيجهگيري و ارزيابي كرد و اتفاقاً يك وجه فرامرزي و بسيار تأثيرگذار و پراهميت قضيه تأثير همين سريالها و بهطور مضاعف بر روي مخاطبان ايراني مقيم خارج است. حالا بررسي و تحليل اين ضرورت و اينكه اين سريالهاي كيفي و چنين مكانيزمها و بسترهايي براي به نمايش گذاشتن آنها براي ايرانيان در هر نقطه از جهان چه بار و بازخوردهاي مثبت و تعيين كننده و در عين حال بازدارنده از مستحيل شدن ايرانيان خارجهنشين دارد، يك بحث كاملاً ارزشي و قابل تعمق است كه نبايد از آن غافل شد. من در اينجا كاري به كاركرد و بررسي كيفي توليدات شبكههاي برون مرزي خودمان ندارم. فرض را حتي بر اين ميگذاريم كه ما اين شبكههاي برون مرزي را نداشتيم. در چنين وضعيتي ميتوانيم حدس بزنيم چنين فعل و انفعالاتي در سطح همان شبكهها، بهطور خودآگاه يا ناخودآگاه چه نقش مثبت و سازندهاي در انتقال ارزشهاي ايراني - اسلامي و هم حفظ و حراست خانوادههاي اينچنيني در آن سوي آبها دارند. آنچه به نظر ميرسد از كانون توجه مديران فرهنگي جامعه ما و منتقدين فرهنگي و كارشناسان امر رسانه دور مانده و مورد غفلت واقع شده پرداختن به همين نقش واسطهاي و كاتاليزوري در انتقال كالاهاي فرهنگي ما به مخاطبان ايراني مقيم خارج است. به همين ترتيب ميتوان به نقش پخش فيلمهاي ايراني از همين شبكهها اشاره كرد. اينكه پرداختن به چنين موضوعي در ادامه بحث كيفي شدن سريالهاي تلويزيوني چه ضرورتي دارد صرفنظر از اينكه يك بحث بسيار جدي و آينده نگرانه در قبال نسل ايراني بيرون از مرزها است، به لحاظ ارزيابي كيفي و كمي هنر تصويري و بخصوص مقوله تلويزيون نيز بسيار پراهميت است و از جهاتي هم معطوف و مربوط به اين مقوله ميشود كه ما تا چهاندازه ميتوانيم با رشد كمي و البته لحاظ همين كيفيت نسبتاً مطلوب، بهطور غير مستقيم به بستر سازيهاي فرهنگي براي ايرانيان مقيم خارج اهتمام كنيم و صد البته اين امر مستلزم اين است كه كمي به خودمان جرا‡ت دهيم و از منظر يك وظيفه و مسؤوليت به مرور، تماشا و بررسي اين شبكهها اهتمام كنيم و آن را براي خودمان و از منظر يك وظيفه و مسؤوليت جدي تلقي كنيم. حرف آخر اينكه بايد باور كنيم اگر جدي كار كنيم و بخصوص در مقوله هنرهاي تصويري و نمايشي و مخاطبانمان را جدي بگيريم و پاي اين جديت بايستيم و هزينه كنيم و ... بهطور اتوماتيكوار و سيستماتيك نه تنها در فضاي داخلي نتايج و فرايندهاي فرهنگي و آموزشي و تربيتي و ارزشي آن را درو خواهيم كرد، كه فراتر اين تأثيرات را براساس يك قاعده ساده علمي يعني عمل و عكسالعمل، نتايج آن را حتي بر روي دشمنان و مهاجمان فرهنگي و سياسي و... خودمان را هم بهجا خواهيم گذاشت. منشاء همه اين اتفاقات در واقع خودمان هستيم. يعني همين فيلمسازان جدي كه به حوزه تلويزيون آمدهاند و به يك معني وقتي كارمان را درست انجام ميدهيم ميبينيم كه نتايج آن هم درست و حسابي از كار در ميآيد و ميتوانيم كمي هم از نگرانيهايمان بابت هجوم ماهواره و اينترنت و... بكاهيم. اين وضعيت را بگذاريد كنار وقتي كه هيچ كاري نميكنيم و مدام هم نگران هجوم و تهاجم و رشد روزافزون پديدهها و كالاهاي ضدفرهنگي وارداتي هستيم. آن وقت باور خواهيم كرد در اين عالم و گستره نامتناهي آن بر اساس يك قاعده، هر كسي آنچه ميكارد درو ميكند و لاغير.
امید رهگذر
منبع : پرتو سخن
<[bB][rR]>